كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
673
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بوستانهاى اقامت آنها كه وعده داده است خداى تعالى به آن بندگان خود را بِالْغَيْبِ به پوشيدگى يعنى ايشان را وعده داده به بهشت و آن از ايشان غائب است يا ايشان از ان غائباند و چون وعده هست ازين غيبت باكى نيست إِنَّهُ كانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا به درستى كه هست وعده خداى آينده يعنى موعود او كه بهشت است آمدنى است و مؤمن به دو رسيدنى لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً نشنوند بهشتيان در ان بهشتها سخن بيهوده و تباه إِلَّا سَلاماً مگر سلام شنوند از خداى تعالى يا از ملائكه يا از يكديگر وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ و مر ايشان راست روزى ايشان از نعمت بهشتى فِيها در جنّت بُكْرَةً وَ عَشِيًّا بامداد و شبانگاه يعنى مقدار طرفين يك روز ايشان را نعمتهاى بهشت خورانند چنانچه عادت متنعمان است كه روزى دو نوبت طعام مىخورند يا مراد دوام رزق باشد و توالى آن و در بهشت اگر چه شب و روز نخواهد بود اما علامتها باشد كه بدان مقدار ليل و نهار بشناسند و در عين المعانى آورده كه زمان ليل بفرو گذاشتن پردهها و بستن درها معلوم شود و زمان روز برفع حجاب و فتح ابواب و در تبيان گفته كه در زمان شب كنيزان بهشت خدمت مؤمنان كنند و در زمان روز غلمان و ولدان تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا آن بهشت كه ذكر كردهايم آنست كه ما ميراث مىدهيم از بندگان ما مَنْ كانَ تَقِيًّا هر كه پرهيزگار باشد آوردهاند كه چون حضرت رسالتپناه عليه الصلاة و السلام را از اصحاب كهف و ذو القرنين و روح سؤال كردند فرمود كه فردا بيائيد تا جواب يابيد و انشاءالله تعالى نفرموده پانزده يا دوازده يا بست و پنج روز جبرئيل ع برو فرود نيامد و حضرت رسالتپناه عليه الصّلاة و السلام بعد از نزول با وى فرمود يا اخى دير آمدى و من منتظر بودم جبرئيل جواب داد و حكايت قول او كه در قرآن است اينست كه وَ ما نَتَنَزَّلُ و فرود نمىآئيم ما فرشتگان إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ مگر بفرمان و دستورى پروردگار تو لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا مر او راست آنچه در پيش ماست از كارهاى آينده وَ ما خَلْفَنا و آنچه باز پس گذاشتهايم يعنى امور گذشته وَ ما بَيْنَ ذلِكَ و آنچه ميان ما كان و ما يكون است يعنى در حال يا مر او راست حكم در ابتدائى آفرينش ما و انتهاى آجال ما و آنچه در مدت حيات ما است وَ ما كانَ رَبُّكَ و نيست و نبوده و نخواهد بود پروردگار تو نَسِيًّا فراموش كار يعنى از حال تو آگاه است هرگاه خواهد ما را به تو فرستد رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ اوست پروردگار آسمانها و زمين وَ ما بَيْنَهُما و آنچه در ميان آنهاست پس آفريننده ارض و سما و پرورنده اهالى آن نشايد كه فراموشكار بود فَاعْبُدْهُ پس او را پرستش كن وَ اصْطَبِرْ و شكيبا باش لِعِبادَتِهِ مر پرستش او را يعنى چون دانستى كه ترا فراموش نكرده بر عبادت خود ثابت باش و به ابطاى وحى دلتنگ مشو هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا آيا مىدانى مر خداى را مانندى كه مر او را إله توان گفت يا هم نامى يعنى هيچ مىدانى كه كسى را اللّه نام بوده باشد يكى از آثار سطوات الهى آنست كه هيچكس از اهل شرك معبود باطل خود را اللّه نگفتهاند بلكه إله مىگفتند عزّت احديّت و غيرت الوهيّت اين اسم سامى را از تصرف كفار در ان و تسميه بتان در حصن امان محفوظ داشت زبان اهل ايمان را در نعمت و محنت و سرا و ضرا بتكرار آن نام نامى جارى گردانيد نظم اللّه اللّه چه طرفه نام است اين * حرز دل و جان تمام است اين پس بود نزد صاحب معنى * حسبى اللّه گواه اين دعوى .